|
|
٭ مثل اينكه بالاخره مخابرات ميخواد سرويس SMS رو راه اندازي كنه. فعلا يه سرويس آزمايشي ناقص راه انداختن كه پيغام Please call back و شماره ي تلفن مبداء رو بر روي موبايل مقصد نمايش ميده و قابليت ارسال پيغامهاي ديگه رو نداره.
براي استفاده از اين سرويس با شماره 09910 تماس بگيريد و طبق دستورالعملش شماره موبايل مقصد رو وارد كنيد.
٭ بي بي سي: براساس گزارش سازمان مديريت و برنامه ريزی از جمع 1/19 ميليون جمعيت فعال کشور در سال 1380 حدود 9/15 نفر به دارای اشتغال بوده اند که در نتيجه ايران با 2/3 ميليون بيکار مواجه است .
٭ بخش آموزش انگليسی سايت فارسی بی بی سی راه اندازی شده است. در اين صفحه کاربران می توانند از طريق خواندن و شنيدن گزارش های خبری، زبان انگليسی در اخبار را بياموزند.
٭
!!THE TIME OF THE YOUNG GENERATION HAS COME PMC is the first 24 hours satellite TV channel broadcasting various clips of popular Persian music to all Iranians. PMC will also air foreign language music such as pop, R&B and Techno House music .We want to become THE CHANNEL that you love to watch
٭
![]() ما چه چيزايي كه ايندفعه تو متل قو نديديم! اين يه نمونشو كه فقط ميشد تو فيلم هاي دوران جاهليت پيدا كرد! ((: جمعه ظهر رفتيم رستوران طرقبه، (يه رستوران تقريبا جديد با غذاي خوب كه كلي كسبوكار بقيه ي رستوراناي متل قو رو كساد كرده). در حقيقت دو دهنه مغازه ي بغل هم بود كه دراي شيشه اي براش گذاشته بودن و رو ديوار بينشونم يه در گذاشته بودن كه به هم وصل شن. ما هم 7 نفري بوديم. يه جا برامون درست كردنو نشستيمو سفارش داديمو خلاصه جاي شما خالي... ميزو كه كامل درو كرده بوديم، يهو يه 206 عصباني جلو رستوران زد رو ترمزو يه يارو تو مايه هاي شيرعلي قصاب (ميشه 2 برابر من!(; ) با يه زيرپوش ركابي خوني (تو اون هواي سرد) و پاچه ي پاره و سرو صورت قرمزو ساق خوني، ازش پريد بيرون. ما خوشبختانه تا آخرين ذره ي غذامونو خورده بوديم. آخرين قطره ي دوغمو هم خوردمو مثل بقيه رفتم دم در ببينم چه خبره، ديدم يارو يه دوچرخه رو بلند كردو پرت كرد طرف شيشه هاي رستوران (خوشبختانه خورد به اون يكي دهنه!). ولي شيشه ها چيزيشون نشد! رفت يه موتورسيكلت رو برداره پرت كنه كه زورش نرسيد، پس رفت از تو ماشين با يه قـمه(؟) به چه عظمت، به اندازه ي يه شمشير، در اورد و چند بار كوبوند به شيشه، بازم شيشه ها نشكست! پس عربده زنان از اون يكي در حمله كرد به مشتري هاي توي رستوران و همه جيغ زنان پريدن اينور و شروع كردن به فرار. منم دوربينو برداشتمو مثل بقيه پريديم بيرون. قهرمان قمه به دست ماجراي ما هم يكي يه ضربه به همه ي ميزا وارد كردو همه چيو به هم ريختو دوييد بيرون دنبال مردم. مردمم جيغ زنان فرار ميكردنو اينم ميكرد دنبالشون. هر لحظه احساس ميكردم كه الانه كه سرامونو هم ميبره! يه اشاره ي قمش كافي بود تا سرت كنده شه. خلاصه بعد از كلي تعقيبو گريزو جيغ مردمو غش كردن دختراهو اينا، رفقاش اومدن گرفتنشو كردنش تو ماشينو رفتن! تو اين هيروويري عليرضا هم برگشته بود تو رستوران چيزايي رو كه جا مونده جمع كنه كه يهو يه قمه به شدت كنار دستش رو ميز فرود اومده بوده! اونم رنگش شده بود مثل گچو فرار كرده بود! خلاصه بعد از اينكه طرف رفت، 2 تا افسر آسته آسته رسيدن (كلانتري دو قدم بالاتر بود!) و نهايتا هم صاحباي رستوران از ترسشون از شكايت كردن گذشتن و ماجرا تموم شد! آخرشم فهميديم كه تصفيه حساب شخصي با صاحباي رستوران بوده. والا من كه فكرشم نميكردم كه همچين چيزي رو تو واقعيتم ببينم. ولي آخرش همه شد خاطره برامون! ((:
٭ اين نظرسنجي كه درباره خودم كرده بودم ، نتايج جالبي داشت. فكر نميكردم كه بشه از اين وبلاگم چنين نتايجي گرفت، من كه با خوندنشون مـُردم از خوشي ((: :
آدم فعالي به نظر مي رسي بچه بدي هم نيستي! البته مشكلت اينه كه دهن آدمو سرويس مي كني تا دو خط آپديت كني - يه دوست صميمي و هميشه در صحنه - می تونم بگم کپی برابر اصل خودمی - دوست دارم. نمدونم چرا - يك پسر خوش سليقه، خوش تيپ، عاشق دوربين هاي ديجيتالي و عكاسي، با استعداد، حرفه اي در عالم كامپيوتر، كمي مهربان و همچنين رفيق باز البته از نوع خوبش - چه پسر بدی هستی تو - كلا” بچه باحال و خونگرمي هستي - شخصیت تو اون دافعهء بعضی بچه معروفا رو نداره و آدم باهات راحته و از همه مهمتر هم محلی بی معرفت هستی - يه پسر گنده، هيكلي، خيلي آروم، عينك دودي ميزني از نوع فريم دار كشيده، با احترام با مامانت حرف ميزني، تريپ جنتلمني مياي، يه جور تريپت اسپورته، خيلي هم آبزيركاهي و ... ((:
٭
![]() بعد از يه موج بازي حسابي، اونم ساعت 2 نصف شب و تو هواي سرد و مرطوب ساحل، نشستن كنار يه آتيش داغ كه ديگه بوي سيب زميني هاي توشم در اومده، حالي ميده ها! (:
٭ عكسهايي كه هفته ي پيش از شمال گرفتم، در ستون عكس اين هفته ي كاپوچينو منتشر شدن. يه سري بهش بزنين. (:
٭ من 2-3 روزه كه برگشتم. كلي هم عكس گرفتم كه به زودي اديت و آپلود ميكنم. مرسي برا كامنت هاتون، بازم بنويسين!(:
٭ من تا آخر هفته تهران نيستمو وبلاگم به روز نميشه. تو اين مدت به اين سوال پاييني جواب بدين...
تعطيلات خوش بگذره. (:
٭ يه سوال تكراري ولي جالب! (:
اگه بهتون خبر بدن كه فقط 24 ساعت از عمرتون باقي مونده، تو اين فرصت باقيمونده چيكار ميكنين؟ /\ كامنت بذارين /\
٭ اين رفيق جيك مخ ما مدتيه كه يه وبلاگ راه انداخته و ماشالا از منو شما هم بهتر فارسي مينويسه. (: تو آخرين مطلبشم منو اكيپ وبلاگي رو تجزيه تحليل اقتصادي كرده! ((:
يادش يخير اين چند وقتي كه ايران بود، دَمب ساعت خراب ميشديم سرشو خودمونو مهمونش ميكرديم و انصافا هم كه چه ميزبان خوبي بود (: اولين بار فقط به عنوان يكي از خواننده هاي وبلاگم ديدمش، ولي وقتي ميخواست برگرده به عنوان يه رفيق دوست داشتني برگشت. خلاصه نوا جان، همونقدري كه اون موقع با خودتو مرامتو شخصيتت حال ميكردم، حالا هم با وبلاگت حال ميكنم (: آخ آخ! ببخشيد كه هنوز جواب ايميلتو ندادم. در اولين فرصت...
٭
وطن يعني هويت، اصل، ريشه / سراغاز و سرانجام و هميشه وطن يعني سراي ترك با فارس / وطن يعني خليج تا ابد فارس وطن يعني جلال مانده جاويد / ستون و سر ستون تخت جمشيد وطن يعني هم از دور و هم از دير / سده، نوروز، يلدا، مهرگان، تير وطن يعني همه نيك و به هنجار/چه پندار و چه گفتار و چه كردار وطن يعني رهايي زآتش وخون / خروش كاوه و خشم فريدون وطن يعني پدر، مادر، نياكان / به خون وخاك بستن عهد وپيمان وطن يعني گذشته، حال، فردا / تمام سهم يك ملت ز دنيا وطن يعني چه آباد و چه ويران وطن يعني همين جا يعني ايــــران
٭ بعضي ها هستن كه وبلاگي با من آشنا شدنو ديدنمو كمو بيشم روحياتمو ميدونن، يه سري هم هستن كه گاه گداري گذرشون به اين وبلاگ ميوفته و يه نگاهي بهش ميندازن و ميرن. ولي يه سري هم هستن كه چندين ماهه كه خواننده ي اين وبلاگ هستنو كموبيش همه مطالبشو ميخوننو خودمو هم از نزديك نديدن...
حالا من ميخوام بدونم كه نظر اين دسته ي سوم راجع بهم چيه؟ يعني تو اين چند ماهي كه وبلاگمو ميخونن و فقط هم از طريق اون ميشناسنم، فكر ميكنن كه چجور آدمي با چه خصوصياتي باشم؟ لطفا كامنت بذارين و همچنين بنويسين كه چند وقته كه دارين وبلاگمو ميخونين كه به اين نتيجه رسيدين. مرسي (:
٭ اي بابا! اي بابا! الان كه داشتم وبلاگ امير رو ميخوندم فهميدم كه پنج شنبه ي پيش تولد آرش و نفيسه و پينك فلويديش بوده و من ِ از همه جا بي خبرم تهران نبودمو تلفنمم در دسترس نبوده! ): ميدونم كه خورشيد خانوم هم كلي سعي كرده كه خبرم كنهو تنونسته )): خيلي حيف شد، بدجوري دلم برا اين اكيپ وبلاگي تنگ شده ، حالا كو تو قرار بعدي...
به هر حال با يه تاخير طولاني تولد اين رفقاي عزيز مبارك (:
نقل مطالب از اين صفحه ،
با ذكر نام و لينك وبلاگ توصيه مي شود!
|
:Special Thanks to | ||||